حسن حسن زاده آملى
316
هزار و يك كلمه (فارسى)
امّا فرق بين اين مذهب و حلول آن است كه در حلول دو موجود على حده است كه يكى در ديگرى حلول نموده و حالّ محتاج به محل است ؛ مثل اينكه آب در گل حلول نموده و ليكن در قول به وحدت وجود چيزى غير حق موجود نيست تا خداوند در آن حلول نموده باشد و قائلين به وحدت وجود بىاندازه از احتياج وجود حقيقى كه عين واجب است به چيز ديگر تحاشى دارند و از حلول تبرّى مىنمايد . صدر المتألّهين ذكر نموده است كه دو موجود مستقل كه هر يك با قطع نظر از ديگرى بتوان آن را چيزى دانست ممكن نيست يكى علت ديگرى باشد به طورى كه از معدوم شدن يكى كه علت است معلول معدوم گردد و همينطور كه در طرف علت به جايى منتهى مىشويم كه وجود عين ذات او و وجوب تمام ماهيت وى وجود و افاضه مقتضاى كمال اوست ، در معلول هم مىگوييم نقص و احتياج و بستگى و علاقه عين ذات اوست به طورى كه نمىتوان او را بدون ربط و احتياج تصور كرد . همچنانكه در علت نمىتوان گفت چيزى است كه وجود عارض او شده است ، در معلول نمىگوييم چيزى است مستقل بالذات كه ربط عارض او شده باشد . بنابراين ، موجودات ممكنه اگر بالاستقلال موجود باشند محتاج به علت نيستند و چيزى كه مربوط به علت است بايد وجودش مانند وجود اعراض باشد ، نظير سفيدى براى جسم كه وجود سفيدى مستقل از جسم نيست منتها در واجب الوجود طورى نبايد فرض كرد كه ذات او محل حوادث شود . كسانى كه طرفدار عقيدهء وحدت وجود هستند تعبيرات مختلف از مقصود خويش كرده و تشبيهات عديده نمودهاند . علتش اين است كه اين معنى به زودى مفهوم اشخاص عادى نمىشود ، ناچار بايد به تنظير و تشبيه ، مقصود را نزديك به اذهان نمود . و ليكن عيب تشبيه آن است كه از يك جهت مقصود را نزديك و از جهاتى دور مىكند ، زيرا كه اگر بگوييم نسبت واجب الوجود به ممكنات مثل نسبت دريا و موج درياست ، از يك جهت صحيح است ، زيرا كه